عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
100
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و توحيد مايهء دين است و اسلام را ركن مهين است ، سر همهء علوم توحيد است ، مايهء همهء معارف توحيد است ، حاجز ميان دشمن و دوست توحيد است ، ثبات هفت آسمان و هفت زمين بتوحيد است ، نور كونين و عالمين از نور توحيد است ، اوّل باران از ابر عنايت توحيد است ، اوّل نفس از صبح كرامت توحيد است ، اوّل جوهر از صدف معرفت توحيد است ، اوّل نشان از وجود حقيقت توحيد است . چون توحيد درست كردى نظرت همه صورت عبرت گردد ، زبان خزينهء حكمت شود ، سمع صدف درّ امانت گردد ، دل نقطهگاه مشاهدت شود ، سر محطّ رحل عشق گردد . مصطفى ( ص ) فرمود : « التوحيد ثمن الجنّة و كفى بالتوحيد عبادة » - توحيد بهاى جنت است و از همهء عبادتها توحيد كفايت است . توحيد نه آنست كه او را يكتا گويى ، توحيد حقيقى آنست كه او را يكتا شوى ، او جل جلاله فرد است و يگانه ، بنده را فرد خواهد و يگانه ، مرد يگانه را سر عشق ميانه نيست * عشق ميانه در خور مرد يگانه نيست يا عشق يا ملامت يا راه عافيت * جز جان مرد تير بلا را نشانه نيست گر عاشقى سپر را بر روى آب دار * و رنه كرانه كن كه غمت را كرانه نيست إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ . . . الاية - آدم صفى آن سالك اوّل ، آن چشمهء لطف ازل ، آن صندوق اعجوبههاى قدرت ، آن حقهء لطف حقيقت آن نهال بوستان كرامت ، روزگارى او را در ميان مكه و طائف در مهد عهد معارف بداشتند . آن شور بخت شور چشم ابليس بوى بر گذشت ، بدست حسد نهاد او را بجنبانيد ، اجوف يافت گفت : هذا خلق لا يتمالك ، ميان تهى است و از ميان تهى چيزى نيايد . اقبال ازلى در حق آدم او را جواب داد كه باش تا روزى چند كه باز راز او در پريدن آيد ، اوّل صيدى كه كند تو باشى . آن مهجور لعين ابليس از آدم گل ديد دل نديد ، صورت ديد صفت نديد ، ظاهر ديد باطن نديد ، هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد ، مهر بر خاك توان نهاد كه خاك مهر گير است نه آتش ، ما آدم را كه از خاك و گل در وجود آورديم حكمت در آن بود كه تا مهر امانت بر گل دل او نهيم